خرید بک لینک

بیست و هفتم شهریور هزارو سیصد و نود و پنج

برگشتم خونه ی پدری

حس شش سالگی ام را دارم ، همون روز که بابا یه بسته ماژیک خرید برام که روش عکس پروفسور بالتازار رو داشت ، حس میکنم اینجاست ، دستهای بزرگ و لبخند ردیفش رو میبینم

برچسب: برگشتم,برگشتم به انگلیسی,برگشتم به تنهایی,برگشتم به تنهایی پل میزنم,برگشتم و باز آمدم,برگشتم از تنهایی والیار,برگشتم شعر,برگشتم ایران,من برگشتم, نویسنده: رها فدایی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 23:35

بازگشتم ...برای سومین بار دست از پا دراز تر دیپورت شدم به این برهوت ...گلایه ای نیست ...هروقت بخواهم میتوانم بروم..دوباره و دوباره و دوباره ...راه ِ رفتن را از برم.... رفتم همین حوالی ...بردنم ...طالقان ...چند روز اسراف کردم ..در بی خیالی و سیگار و شراب دست ساز عمو رحیم که وقتی از دور پیدایش میشد توی ایوان میدیدمش که به قول دوستان : بهشت به بغل میاد ....پیاله ای میریخت برایم ...به سبک خودش ... و ترجیع بندش این بود: بهشت برات آوردم ببم جان بغض خواهر هنوز توی گلویم بود ...هنوز هست ...فکرش را نمیکنم...فکرش می آید خواهرک کوچه نجابت را در پارگی ِ پیرهنت می بیند بابا بزرگ ،هوای

برچسب: کسی یه کرگدن ارزون نمی خواد, نویسنده: رها فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:10

دارم اثاث میکشم

کشیدم ،برمیگردم

برچسب: نویسنده: رها فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:10

صفحه بندی